الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

249

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

سپاه ، خوددارى نمودند و براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عذرها آوردند در حالى كه آن حضرت هيچ عذرى از آنان را نپذيرفت و فقط خشم و عدم رضايت خود را آشكار كرد و ما اين حادثهء دردناك را در جزء اول از كتاب « زندگانى امام حسن بن على عليه السّلام » مورد تجزيه و تحليل قرار داديم و مقاصد آن عده را بيان كرديم . ( 1 ) پيامبر از خود قصاص مىدهد بيمارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شدت گرفت و آن حضرت به سختى رنج مىكشيد ، پس « فضل بن عباس » را فرا خواند و به او فرمود : « اى فضل ! دست مرا بگير » . فضل ، دست او را گرفت تا اينكه او را بر منبر نشاند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به فضل دستور داد تا مردم را براى نماز جماعت فرا خواند . فضل ، اين مطلب را ندا داد و مردم جمع شدند . ( 2 ) سپس آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « اى مردم ! رفتن من از ميان شما نزديك شده و ديگر مرا در اين جايگاه در ميان خود نخواهيد ديد و مىديدم كه غير از اين چيزى به جاى من براى شما نباشد ، پس اگر كسى باشد كه بر پشت وى ضربه‌اى زده باشم ، اين پشت من است ، بيايد و تلافى كند و از هر كس مالى برده باشم ، اين مال من است ، بيايد و از آن بردارد و هر كس را كه به ناموس وى ناسزايى گفته باشم ، اين عرض من است ، تلافى كند و كسى نگويد مىترسم رسول خدا از من كينه به دل گيرد كه كينه به دل گرفتن شأن من نيست و نه از اخلاق من باشد و محبوبترين شما نزد من كسى است كه اگر حقى بر من دارد آن را بگيرد و يا اينكه مرا حلال كند تا خداى عزّ و جل را ملاقات كنم در حالى كه ستمى بر كسى نزد من نباشد . . . » . ( 3 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با اين امر ، پايه‌هاى عدل و نشانه‌هاى حق را چنان پىريزى